از همین جا به آبجی گلم میگم که "آبجی جون همیشه دوستت دارم "
وحالا مطلب:
نمی دونستم از کجا شروع کنم، نمی دونستم از چی بنویسم،هر چی فکر کردم دیدم با این اندازه توان نوشتن من ،هیچ موضوعی نمی تونه اون طور که باید واسه خواننده جالب باشه.به نتیجه ای نرسیدم .خسته شدم از اون همه فکر مختلف که تو ذهنم بود.رفتم سراغ آبجی هام.
آبجی کوچیکتریم می گفت:من یه کتاب دارم شاید به دردت بخوره.
آبجی ما لطف کرد کتاب رو بهم نشون داد.(البته بگم که قرار نیست همه ی مطالبم رو از این ور و اون ور پیدا کنم )
کتاب رو که دیدم خوشم اومد.(عجب آبجی خوبی دارم من،دلتون آب!!!!)
اسم کتاب این بود:خوشمزگیهای بامزه اثر احمد شهبازی
خیلی کتاب رو زیر و رو کردم تا چیزایی پیدا کنم که خوب باشه.فعلا همین چندتا بند رو بخونین ،ان شا الله که خوشتون بیاد.اگه دیدین جالب بود بگین تا بیشتر بنویسم.
*۱)هارون و بهلول!
روزی بهلول در دربار هارون الرشید نشسته بود،هارون گفت:ای برادر (می گویند برادر ناتنی هارون بود)ما را نصیحت کن.
بهلول گفت:ای هارون این کاخها و گنجها و مزارع آبادی که می بینی و خیال می کنی مال توست آیا می دانی صاحبان اصلی اش کجاست؟
هارون گفت:همه مرده و در زیر خاک خفته اند!بهلول گفت:حقیقت را گقتی،تو که این ها را خوب می دانی چرا اینقدر به دنیا دل بسته ای و آن را رها نمی کنی تا خدا و خلق او از تو راضی باشند!!
*۲)محبت پدر زن!
پدر دختری به مرد جوانی که به خواستگاری او آمده بود گفت:درآمد ماهیانه ی شما چقدر است؟مرد جوان گفت:چیزی در حدود پنجاه هزار تومان.
پدر دختر گفت:مبلغ خوبی است چونکه با کمک هزینه ای که من می خواهم به شما ماهیانه بدهم و آن در حدود ماهی چهل هزار تومان است کفاف زندگی تان را می دهد.
داماد گفت:ولی قربان من درآمدم را با توجه به مبلغ اهدایی شما عرض نمودم!!
*۳)جهل و عقل!
پنهان داشتن جهل و نادانی برای انسانها دشوارتر از کسب علم و دانش است!!
*۴)موی یادگاری!
دوستداران یکی از هنر پیشه های مشهور آمریکایی هر کجا که او را می دیدند از او موی یادگاری می خواستند.
او هم چند تار مویش را به ایشان می داد .یکی از دوستانش به او گفت: با این همه طرفدارانی که تو داری مدت زمان کوتاهی نمی گذرد که کچل خواهی شد.
هنر پیشه گفت:اگر کسی کچل شود من نیستم سگم است چون من موهای او را به جای موهای خودم به آنها میدهم!!